أبي المعالي القونوي ( مترجم : خواجوى )
71
مرآة العارفين ومظهر الكاملين في ملتمس زبدة العابدين ( فارسى )
موجودات ، تكوين و وجود مىيابند ؛ بنابراين آثار تجليات او ( يعنى كمالات ثابت او ) به حسب استعدادها كه به سبب تغيير و دگرگونى نشانهها و آياتش - در ارتباط با اعيان موجودات خارجى - تكثر ، و نيز به واسطه قابليات متعدد فزونى پيدا مىكند ، متعدد و بىشمار مىگردد در حالىكه حقتعالى در ذات قديم خويش بر پاكى و قدس و حقيقت اطلاق خودش باقى و دايم است : و عظمت و جلال الهى برتر از آن است كه با امكان آميزش يافته و از دگرگونى تعينات اعيان موجودات دگرگونى يابد . ( 22 ) . شيخ عبد الرزاق كاشانى در كتاب اصطلاحات الصوفيه گويد : مطلّع عبارت است از مقام شهود متكلم هنگام تلاوت آيات كلام او ، كه متجلى به صفتى است كه آن صفت مصدر اين آيه است ، چنانكه امام جعفر بن محمد صادق عليهما السلام فرموده : خداوند بر بندگانش در كلامش تجلى كرده ولى نمىبينند ، و ايشان روزى در نماز ناگهان بيهوش شد ، از وى سبب را پرسيدند فرمود : پيوسته آيهاى را از قرآن تكرار مىكردم تا آنكه از گويندهاش ( خدا ) شنيدم ، شيخ شهاب الدين سهروردى قدس الله روحه گويد : زبان حضرت صادق در آن وقت مانند درخت موسى عليه السلام بود - هنگامى كه او را از آن درخت ندا مىداد كه : انى انا الله : من خدايم - . به جان خود سوگند كه « مطّلع » اعم و فراگيرتر از اين است ، و آن مقام شهود حق است در هر چيزى - متجلى به صفاتش - كه اين شىء مظهر آن است ، اما چون در حديث نبوى آمده كه : هيچ آيهاى نيست مگر آنكه داراى ظاهر و باطن است و هر حرفى داراى حدى است و هر حدّى داراى مطلعى ، از اين جهت به آن اختصاصش دادند . ( 23 ) . صاحب كتاب اصطلاحات الصوفيه گويد : « رب » اسم است براى حقتعالى به اعتبار نسبت ذات به موجودات عينى ، خواه ارواح باشند و يا اجساد ، چون نسبت ذات به اعيان ثابته عبارت است از منشأ اسماى الهى مانند قادر و مريد و حفيظ ، و نسبت آن به موجودات خارجى عبارت است از منشأ اسماى ربوبى ، مانند رزاق و حفيظ ، پس « رب » اسم خاصى است كه اقتضاى وجود مربوب ، و تحقق و ثبوت او را دارد ، و « الاه » اقتضاى ثبوت و تحقق « مألوه » و تعيّن او را دارد ، و هرچه از موجودات كه ظاهر مىشود عبارت از صورت اسمى ربانى است كه حقتعالى بدان اسم او را تربيت كرده و پرورش مىدهد و آن موجود